پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۴

قصد سرم داری خنجر به مشت

خوشتر از این نیز توانیم کُشت

برگ گل از لطف تو نرمی بیافت

بر مثل خار چرایی درشت

تیغ زدی بر سرم ای آفتاب

تا شدم از تیغ تو من گرم پشت

تیغ حجابست رها کن حجاب

بر رخ من گرم بزن یک دو مشت

وصف طلاق زن همسایه کرد

گفت به خاری زن خود هشت هشت

گفت چرا هشت جوابش بداد

در عوض زشت بدان قحبه رشت

بهر طلاقست امل کو چو مار

حبس حطامست و کند خشت خشت

آتش در مال زن و در حطام

تا برهی ز آتش وز زاردشت

بس کن و کم گوی سخن کم نویس

بس بودت دفتر جان سر نوشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۶بازرسیدیم ز میخانه مست
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۷ای ز بِگَه خاسته سر مست مست
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۸نفسی بهوی الحبیب فارت
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۹ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۰ای مبارک ز تو صبوح و صباح
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۱یا راهبا انظر الی مصباح
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۲ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۳ای بی‌وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.