پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱

همچو گل سرخ بُرو دست دست

همچو می‌ای خلق ز تو مست مست

بازوی تو قوس خدا یافت یافت

تیر تو از چرخ برون جَست جَست

غیرت تو گفت بُرو راه نیست

رحمت تو گفت: «بیا! هست هست»

لطف تو دریاست و منم ماهی‌اش

غیرت تو ساخت مرا شَست شَست

مرهم تو طالب مجروح‌هاست

نیست غم ار شستِ توام خست خست

ای که تو نزدیک‌تر از دَم به من

دَم نزنم پیش تو جز پست پست

گرچه یکی یوسف و صد گرگ بود

از دم یعقوب کرم رَست رَست

مستِ همه گَرد در این شهر ما

دزد و عسس را شَهِ ما بست بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳کیست در این شهر که او مست نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴قصد سرم داری خنجر به مشت
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۵خانه دل باز کبوتر گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۶بازرسیدیم ز میخانه مست
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷ای ز بِگَه خاسته سر مست مست
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸نفسی بهوی الحبیب فارت
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰ای مبارک ز تو صبوح و صباح
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.