پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱

امشب از چشم و مغز خواب گریخت

دید دل را چنین خراب گریخت

خواب دل را خراب دید و یباب

بی نمک بود از این کباب گریخت

خواب مسکین به زیر پنجه عشق

زخم‌ها خورد وز اضطراب گریخت

عشق همچون نهنگ لب بگشاد

خواب چون ماهی اندر آب گریخت

خواب چون دید خصم بی‌زنهار

مول مولی بزد شتاب گریخت

ماه ما شب برآمد و این خواب

همچو سایه ز آفتاب گریخت

خواب چون دید دولت بیدار

همچو گنجشک از عقاب گریخت

شکرلله همای بازآمد

چونک باز آمد این غراب گریخت

عشق از خواب یک سؤالی کرد

چون فروماند از جواب گریخت

خواب می‌بست شش جهت را در

چون خدا کرد فتح باب گریخت

شمس تبریز از خیالت خواب

چون خطاییست کز صواب گریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۳بر شکرت جمع مگس‌ها چراست؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۴خیز که امروز جهان آن ماست
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۵پیشتر آ روی تو جز نور نیست
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۶کار من اینست که کاریم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۷کیست که او بنده رای تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۸شیر خدا بند گسستن گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۹مرغ دلم باز پریدن گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۰باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.