پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۳

تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست

چو باز زنده شدی زین سپس بدانی زیست

هر آن کسی که چو ادریس مرد و بازآمد

مدرس ملکوتست و بر غیوب حفیست

بیا بگو به کدامین ره از جهان رفتی

و زان طرف به کدامین ره آمدی که خفیست

رهی که جمله جان‌ها به هر شبی بپرند

که شهر شهر قفس‌ها به شب ز مرغ تهیست

چو مرغ پای ببسته‌ست دور می‌نپرد

به چرخ می‌نرسد وز دوار او عجمیست

علاقه را چو ببرد به مرگ و بازپرد

حقیقت و سر هر چیز را ببیند چیست

خموش باش که پرست عالم خمشی

مکوب طبل مقالت که گفت طبل تهیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۵اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶طرب ای بحر اصل آب حیات
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۷صوفیان آمدند از چپ و راست
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۸فعل نیکان محرض نیکیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشق جز دولت و عنایت نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰قبله امروز جز شهنشه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱امشب از چشم و مغز خواب گریخت
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.