پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

همیشه سجده گهم آستان خرگه توست

به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند

نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست

ز پیش آب و گل من بدید روح تو را

خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست

سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد

نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست

چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم

به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست

ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق

تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴به شاه نهانی رسیدی که نوشت
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶طرب ای بحر اصل آب حیات
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷صوفیان آمدند از چپ و راست
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸فعل نیکان محرض نیکیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹عشق جز دولت و عنایت نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.