پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶

بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست

که بندهٔ قد و ابروی تست هر کژ و راست

فتد به پای تو دولت نهد به پیش تو سر

که آدمی و پری در ره تو بی‌سر و پاست

پریر جان من از عشق سوی گلشن رفت

تو را ندید به گلشن دمی نشست و نخاست

برون دوید ز گلشن چو آب سجده کنان

که جویبار سعادت که اصل جاست کجاست

چو اهل دل ز دلم قصه تو بشنیدند

ز جمله نعره برآمد که مست دلبر ماست

پس آدمی و پری جمع گشت بر من و گفت

بده ز شرق نشان‌ها که این دمت چو صباست

جفات نیز شکروار چاشنی دارد

زهی جفا که در او صد هزار گنج وفاست

قفا بداد و سفر کرد شمس تبریزی

بگو مرا تو که خورشید را چه رو و قفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۹ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۰به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۱چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲برات عاشق نو کن رسید روز برات
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۴هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۵سه روز شد که نگارین من دگرگون‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.