پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات

خیال تو چو درآید به سینه عاشق

درون خانه تن پر شود چراغ حیات

دود به پیش خیالت خیال‌های دگر

چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات

به گرد سنبل تو جان‌ها چو مور و ملخ

که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات

به مرده‌ای نگری صد هزار زنده شود

خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات

زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت

به خانه خانه دوند از گریزخانه مات

کدام صبح که عشقت پیاله‌ای آرد

ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات

فرودود ز فلک مه به بوی این باده

بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات

طرب که از تو نباشد بیات می‌گردد

بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات

به پیش دیده من باش تا تو را بینم

که سیر می‌نشود دیده من از آیات

ندانم از سرمستیست شمس تبریزی

که بر لبت زده‌ام بوسه‌ها و یا بر پات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۶بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۷ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۹ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۰به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۱چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲برات عاشق نو کن رسید روز برات
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.