پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست

نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید

صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست

ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران

مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست

طبل وفا کوفتند راه سما روفتند

عیش شما نقد شد نسیه فردا کجاست

روم برآورد دست زنگی شب را شکست

عالم بالا و پست پرلمعان و صفاست

ای خنک آن را که او رست از این رنگ و بو

زانک جز این رنگ و بو در دل و جان رنگ‌هاست

ای خنک آن جان و دل کو رهد از آب و گل

گرچه در این آب و گل دستگه کیمیاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۵بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۶بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۷ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۹ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۰به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۱چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲برات عاشق نو کن رسید روز برات
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.