پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۱

پیش چنین ماه‌رو گیج شدن واجبست

عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست

هست ز چنگ غمش گوش مرا کش‌مکش

هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست

دلو دو چشم مرا گرچه که کم نیست آب

مردمک دیده را چاه ذقن واجبست

دلبرِ چون ماه را هر چه کند می‌رسد

عاشق درگاه را خُلقِ حسَن واجبست

طره خویش ای نگار، خوش به کف من سپار

هر که در این چه فتاد دادِ رسن واجبست

عشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست ؟

حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست

غمزه دزدیده را شحنه غم در پی‌ست

روشنیِ دیده را خوبِ ختن واجبست

عاشق عیسی نه‌ای بی‌خور و خر کی زیی ؟

کالبد مرده را گور و کفن واجبست

مریم جان را مخاض برد به نخل و ریاض

منقطع درد را نزل وطن واجبست

نزل دل بارکش هست ملاقات خوش

ناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست

لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند

اشتر سرمست را بند دهن واجبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۳هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۴ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۵بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۶بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۷ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۰به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.