پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۴

نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست

نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست

درج عطا شد پدید غره دریا رسید

صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست

صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست

این خرد پیر کیست این همه روپوش‌هاست

چاره روپوش‌ها هست چنین جوش‌ها

چشمه این نوش‌ها در سر و چشم شماست

در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر

این سر خاک از زمین وان سر پاک از سماست

ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک

تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست

آن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیان

دانک پس این جهان عالم بی‌منتهاست

مشک ببند ای سقا می‌نبرد خنب ما

کوزه ادراک‌ها تنگ از این تنگناست

از سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش

نور تو هم متصل با همه و هم جداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۶باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۷آنک چنان می‌رود ای عجب او جان کیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۸با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۹ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۰ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۱پیش چنین ماه‌رو گیج شدن واجبست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۲کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۳هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.