پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷

ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست

وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست

در پرده حجاز بگو خوش ترانه‌ای

من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست

از پرده عراق به عشاق تحفه بر

چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست

آغاز کن حسینی زیرا که مایه گفت

کان زیر خرد و زیر بزرگانم آرزوست

در خواب کرده‌ای ز رهاوی مرا کنون

بیدار کن به زنگله‌ام کانم آرزوست

این علم موسقی بر من چون شهادتست

چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست

ای عشق عقل را تو پراکنده گوی کن

ای عشق نکته‌های پریشانم آرزوست

ای باد خوش که از چمن عشق می‌رسی

بر من گذر که بوی گلستانم آرزوست

در نور یار صورت خوبان همی‌نمود

دیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۹ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۰عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۱شاه گشادست رو، دیده شه بین که راست ؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۴نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۵کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۶باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.