پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳

بُد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت

شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت

شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود

در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت

ای آنک ایمن‌ست جهان در پناه تو

مه نیز بی‌لقای تو شب ایمنی نداشت

کبر و منیِ خلق حجاب تو می‌شود

در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت

دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو

سیماب‌وار بر کف تو ساکنی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۵آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۶ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۷ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۸امروز چرخ را ز مه ما تحیری‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۹ای مرده‌ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۰عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۱شاه گشادست رو، دیده شه بین که راست ؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۲یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.