پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲

بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست

بر روی و سر چو سیل دوان تا به جوی دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها

ای گفت‌وگوی ما همگی گفت‌وگوی دوست

گاهی به جوی دوست چو آب روان خوشیم

گاهی چو آب حبس شدم در سبوی دوست

گه چون حویجِ دیگ بجوشیم و او به فکر

کفگیر می‌زند که چنین‌ست خوی دوست

بر گوش ما نهاده دهان او به دمدمه

تا جان ما بگیرد یکباره بوی دوست

چون جانِ جان، وی آمد از وی گُزیر نیست

من در جهان ندیدم یک جان عدوی دوست

بگدازدت ز ناز و چو مویت کند ضعیف

ندهی به هر دو عالم یکتای موی دوست

با دوست ما نشسته که ای دوست، دوست کو؟

کو کو همی زنیم ز مستی به کوی دوست

تصویرهای ناخوش و اندیشهٔ رکیک

از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست

خاموش باش تا صفت خویش خود کند

کو های های سرد تو؟ کو های هوی دوست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۵این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۸امروز روز نوبت دیدار دلبرست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۰از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.