پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

هم به بر این بت زیبا خوشکست

من نشستم که همین جا خوشکست

مطرب و یار من و شمع و شراب

این چنین عیش مهیا خوشکست

من و تو هیچ از این جا نرویم

پهلوی شکر و حلوا خوشکست

خجل است از رخ یارم گل تر

با چنین چهره و سیما خوشکست

هر صباحی ز جمالش مستیم

خاصه امروز که با ما خوشکست

بجهم حلقهٔ زلفش گیرم

که در آن حلقه تماشا خوشکست

شمس تبریز که نور دل‌هاست

دایما با گل رعنا خوشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۸هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلان‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۱بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳از دل به دل برادر گویند روزنی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.