پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۳

اندر این جمع شررها ز کجاست

دود سودای هنرها ز کجاست

من سر رشته خود گم کردم

کاین مخالف شده سرها ز کجاست

گر نه دل‌های شما مختلفند

در من از جنگ اثرها ز کجاست

گر چو زنجیر به هم پیوستیم

این فروبستن درها ز کجاست

گر نه صد مرغ مخالف این جاست

جنگ و برکندن پرها ز کجاست

ساقیا باده به پیش آر که می

خود بگوید که دگرها ز کجاست

تو اگر جرعه نریزی بر خاک

خاک را از تو خبرها ز کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۸هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلان‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۱بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲بر عاشقان فریضه بوَد جست‌وجوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.