پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

این چنین پابند جان میدان کیست

ما شدیم از دست این دستان کیست

عشق گردان کرد ساغرهای خاص

عشق می‌داند که او گردان کیست

جان حیاتی داد کوه و دشت را

ای خدایا ای خدایا جان کیست

این چه باغست این که جنت مست اوست

وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست

شاخ گل از بلبلان گویاترست

سرو رقصان گشته کاین بستان کیست

یاسمن گفتا نگویی با سمن

کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست

چون بگفتم یاسمن خندید و گفت

بیخودم من می‌ندانم کان کیست

می‌دود چون گوی زرین آفتاب

ای عجب اندر خم چوگان کیست

ماه همچون عاشقان اندر پیش

فربه و لاغر شده حیران کیست

ابر غمگین در غم و اندیشه است

سر پرآتش عجب گریان کیست

چرخ ازرق پوش روشن دل عجب

روز و شب سرمست و سرگردان کیست

درد هم از درد او پرسان شده

کای عجب این درد بی‌درمان کیست

شمس تبریزی گشاده‌ست این گره

ای عجب این قدرت و امکان کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱عشوه دشمن بخوردی عاقبت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲این چنین پابند جان میدان کیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.