پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

عشوه دشمن بخوردی عاقبت

سوی هجران عزم کردی عاقبت

بازگردی زان خسان زن صفت

سوی این مردان چو مردی عاقبت

سیر گردی زان همه جفتان تو زود

چونک فرد فرد فردی عاقبت

چون گل زردی ز عشق لاله‌ای

لاله گردی گرچه زردی عاقبت

چونک خاک شمس تبریزی شدی

نور سقفی لاجوردی عاقبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلان‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.