پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

گُم شدن در گُم شدن دینِ منست

نیستی در هست آیینِ منست

تا پیاده می‌روم دَر کویِ دوست

سبزْ خِنگِ چرخ دَر زینِ منست

چون به یک دَم صَد جهان واپَس کنم

بنگرم، گامِ نَخُستینِ منست

من چرا گِردِ جهان گَردَم چو دوست

دَر میانِ جانِ شیرینِ منست

شمسِ تبریزی که فَخرِ اولیاست

«سینِ» دَندان‌هاش «یاسینِ» منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲این چنین پابند جان میدان کیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷هر جور که‌ز تو آید بر خود نهم غرامت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلان‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.