پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶

غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست

جز نشانت همنشین جستیم نیست

آن چنان جستن که می‌خواهی بگو

کان چنان را این چنین جستیم نیست

بعد از این بر آسمان جوییم یار

زانک یاری در زمین جستیم نیست

چون خیال ماه تو ای بی‌خیال

تا به چرخ هفتمین جستیم نیست

بهتر آن باشد که محو این شویم

کز دو عالم به از این جستیم نیست

صاف‌های جمله عالم خورده گیر

همچو درد درد دین جستیم نیست

خاتم ملک سلیمان جستنیست

حلقه‌ها هست و نگین جستیم نیست

صورتی کاندر نگین او بدست

در بتان روم و چین جستیم نیست

آن چنان صورت که شرحش می‌کنم

جز که صورت آفرین جستیم نیست

اندر آن صورت یقین حاصل شود

کز ورای آن یقین جستیم نیست

جای آن هست ار گمان بد بریم

ز آنک بی‌مکری امین جستیم نیست

پشت ما از ظن بد شد چون کمان

زانک راهی بی‌کمین جستیم نیست

زین بیان نوری که پیدا می‌شود

در بیان و در مبین جستیم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۱عشوه دشمن بخوردی عاقبت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲این چنین پابند جان میدان کیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۵هر که بالا‌ست مر او را چه غم است؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.