پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵

عاشقان را جست و جو از خویش نیست

در جهان جوینده جز او بیش نیست

این جهان و آن جهان یک گوهر است

در حقیقت کفر و دین و کیش نیست

ای دمت عیسی دم از دوری مزن

من غلام آن که دوراندیش نیست

گر بگویی پس روم نی پس مرو

ور بگویی پیش نی ره پیش نیست

دست بگشا دامن خود را بگیر

مرهم این ریش جز این ریش نیست

جزو درویشند جمله نیک و بد

هر که نبود او چنین درویش نیست

هر که از جا رفت جای او دل است

همچو دل اندر جهان جاییش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۱عشوه دشمن بخوردی عاقبت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲این چنین پابند جان میدان کیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۳اندر این جمع شررها ز کجاست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۴هم به بر این بت زیبا خوشکست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.