پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸

سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست

بستان جام و درآشام که آن شربت توست

عدد ذره در این جو‌ ِ هوا عشاقند

طرب و حالت ایشان مدد حالت توست

همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است

جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست

هر که را همت عالی بود و فکر بلند

دانک آن همت عالی اثر همت توست

فکرتی که‌آن نبود خاسته از طبع و دماغ

نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست

ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر

هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست

ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا

هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست

هم خمار از می آید هم از او دفع خمار

هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست

بس که هر مستمعی را هوس و سودا‌یی‌ست

نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.