پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست

که دل و جان حریفان ز خمار آغشته‌ست

خم پیشین بگشا و سر این خم بربند

که چو زهرست نشاط همگان را کشته‌ست

بند این جام جفا جام وفا را برگیر

تا نگویند که ساقی ز وفا برگشته‌ست

درده آن باده اول که مبارک باده‌ست

مگسل آن رشتهٔ اول که مبارک رشته‌ست

صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست

تا چه عشق‌ست که اندر دل ما بسرشته‌ست

بر در خانهٔ دل این لگد سخت مزن

هان که ویران شود این خانهٔ دل یک خشته‌ست

باده‌ای ده که بدان باده بلا واگردد

مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشته‌ست

تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم

پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.