پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰

ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت

گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت

چون چنین است صنم پند مده عاشق را

آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت

تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟

منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت

آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند؟

ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت

آن کف بحر گهربخش وراء النهر است

روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت

خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند

چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت

ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد

لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت

گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا

تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت

هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید

بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت

مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم

خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت

بس که از قصهٔ خوبش همه در فتنه فتند

کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.