پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست

نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست

غیر پیمودن باد هوس تو بادست

کار او دارد کاموخته کار توست

زانک کار تو یقین کارگه ایجادست

آسمان را و زمین را خبرست و معلوم

کآسمان همچو زمین امر تو را منقادست

روی بنمای و خمار دو جهان را بشکن

نه که امروز خماران تو را میعادست

آفتاب ار چه در این دور فریدست و وحید

شرقیانند که او در صفشان آحادست

خسروان خاک کفش را به خدا تاج کنند

هر که شیرین تو را دلشده چون فرهادست

می‌نهد بر لب خود دست دل من که خموش

این چه وقت سخن‌ست و چه گه فریادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷در دل و جان خانه کردی عاقبت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸این چنین پابند جان میدان کیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹عاشقی و بی‌وفایی کار ماست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰گُم شدن در گُم شدن دینِ منست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۱عشوه دشمن بخوردی عاقبت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.