پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست

چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب

دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست

خرج بی‌دخل خدایی است ز دنیا مطلب

هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶غیر عشقت راه‌بین جُستیم نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.