پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

مطرب و نوحه‌گرِ عاشق و شوریده خوش است

نبوَد بسته بوَد رسته و روییده خوش است

تَف و بویِ جگرِ سوخته و جوشش خون

گردِ زیر و بمِ مطرب بچه پیچیده خوش است

ز ابرِ پُر آبِ دو چشمش ز تصاریفِ فراق

بر شکوفه رخِ پژمرده بباریده خوش است

بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن

این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است

پیش دلبر بنهادن سرِ سرمست سزا است

سرِ او را کفِ معشوق بمالیده خوش است

دیدنِ روی دلارام، عیان سلطانی است

هم خیالِ صنمِ نادره در دیده خوش است

این سعادت ندهد دست همیشه اما

دیدنِ آن مهِ جان ناگه و دزدیده خوش است

عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش

پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است

بس کن ار چه که اراجیف بشیرِ وصل است

وصل همچون شُکرِ ناگه بشنیده خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵عاشقان را جست و جو از خویش نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.