پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست

هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار

کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست

هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید

تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست

تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود

بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست

هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید

تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید

خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست

ترشی‌های تو صفرای رهی را ننشاند

وز علاج سر سودای فراوان ننشست

هر که را بوی گلستان وصال تو رسید

همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدست
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶مطرب و نوحه‌گرِ عاشق و شوریده خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.