پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم

و آنک سوگندِ من و توبه‌ام اشکست کجاست

و آنک جان‌ها به سحر نعره‌زنانند از او

و آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاست

جانِ جان‌ست وگر جای ندارد چه عجب

این‌که جا می‌طلبد در تنِ ما هست کجاست

غمزه‌ی چشم بهانه‌ست و زان‌سو هوسی‌ست

و آنک او در پس غمزه‌ست دلم خَست کجاست

پرده‌ی روشنِ دل بست و خیالات نمود

و آنک در پرده چنین پرده‌ی دل بست کجاست

عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد

و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدست
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶مطرب و نوحه‌گرِ عاشق و شوریده خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.