پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شده‌ست

هله چون می‌نزند ره ره او را کِه زده‌ست

او ز هر نیک و بد خلق چرا می‌لنگد

بد و نیک همه را نعره مطرب مددست

دف دریده‌ست طرب را به خدا بی‌دف او

مجلس یارکده بی‌دم او بارکده‌ست

شهر، غلبیرگهی دان که شود زیر و زبر

دست غلبیرزنش سخره صاحب بلدست

خیره کم گوی خمش مطرب مسکین چه کند

این همه فتنه آن فتنه‌گر خوب خَدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵تشنه ای بر لب جو بین که چه در خواب شدست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶مطرب و نوحه‌گرِ عاشق و شوریده خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.