پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۴

روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست

در شکرخانه تو مرغ شکرخا چه خوشست

بر سر غنچه بسته که نهان می‌خندد

سایه سرو خوش نادره بالا چه خوشست

زاغ اگر عاشق سرگین خر آمد گو باش

بلبلان را به چمن با گل رعنا چه خوشست

بانگ سرنای چه گر مونس غمگینان‌ست

از دم روح نفخنا دل سرنا چه خوشست

گرچه شب بازرهد خلق ز اندیشه به خواب

در رخ شمس ضحی دیده بینا چه خوشست

بت پرستانه تو را پای فرورفت به گل

تو چه دانی که بر این گنبد مینا چه خوشست

چون تجلی بود از رحمت حق موسی را

زان شکرریز لقا سینه سینا چه خوشست

که صدا دارد و در کان زر صامت هم هست

گه خمش بودن و گه گفت مواسا چه خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶مطرب و نوحه‌گرِ عاشق و شوریده خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۷من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۸سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۹بوسه‌ای داد مرا دلبر عیار و برفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۱ساقیا این می از انگور کدامین پُشته‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.