پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

قرار زندگانی آن نگارست

کز او آن بی‌قراری برقرارست

مرا سودای تو دامن گرفته‌ست

که این سودا نه آن سودای پارست

منم سوزان در آتش‌های نو نو

مرا با یارکان اکنون چه کارست

همی‌نالد درون از بی‌قراری

بدان ماند که آن جان نگارست

چو از یاری تو را جان خسته گردد

نمی‌داند که اندر جانش خارست

تو در جویی و خارت می‌خراشد

نمی‌دانی که خاری در سرا رست

گریزان شو از آن خار و به گل رو

که شمس الدین تبریزی بهارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹مبر رنج ای برادر خواجه سخت است
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰ز بعدِ وقت نومیدی، امیدی‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱طبیب درد بی‌درمان کدام است
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲چو با ما یار ما امروز جفتست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳زهی می کاندر آن دستست هیهات
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز میخانه دگربار این چه بویست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵در این خانه کژی ای دل گهی راست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶تو را در دلبری دستی تمامست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.