پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

چو با ما یار ما امروز جفتست

بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست

همه مستند این جا محرمانند

میندیش از کسی غماز خفته‌ست

خزان خفت و بهاران گشت بیدار

نمی‌بینی درخت و گل شکفته‌ست

اگر یک روز باقی باشد از دی

زمین لب بسته است و گل نهفته‌ست

هلا در خواب کن اوباش تن را

که گوهرهای جانی جمله سفته‌ست

خمش کن زردهی زان در نیابی

وگر محرم شوی بستان که مفتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز میخانه دگربار این چه بویست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵در این خانه کژی ای دل گهی راست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶تو را در دلبری دستی تمامست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷چو آن کان کرم ما را شکارست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸نگار خوب شکربار چونست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹در این جو دل چو دولاب خرابست
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰ایا ساقی توی قاضی حاجات
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱اگر حوا بدانستی ز رنگت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.