پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

صدایی کز کمان آید نذیریست

که اغلب با صدایش زخم تیریست

مؤثر را نگر در آب آثار

کاثر جستن عصای هر ضریریست

پس لا تبصرونت تبصرونی‌ست

بصر جستن ز الهام بصیریست

تو هر چه داری نه جویانش بودی ؟

طلب‌ها گوش گیری و بشیریست

چنان کن که طلب‌ها بیش گردد

کثیرالزرع را طمع وفیریست

مشو نومید از ظلمی که کردی

که دریای کرم توبه پذیریست

گناهت را کند تسبیح و طاعات

که در توبه پذیری بی‌نظیریست

شکسته باش و خاکی باش این جا

که می‌جوید کرم هر جا فقیریست

کرم دامن پر از زر کرد و آورد

که تا وا می‌خرد هر جا اسیریست

عزیزی بخشد آن کس را که خواری‌ست

بزرگی بخشد آن را که حقیریست

که هستی نیستی جوید همیشه

زکات آن جا نیاید که امیریست

ازیرا مظهر چیزیست ضدش

از این دو ضد را ضد خود ظهیریست

تو بر تخته سیاهی گر نویسی

نهان گردد که هر دو همچو قیریست

بود فرقی ز تری تا ترست خط

چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست

خمش کن گرچه شرحش بی‌شمارست

طبیعت‌ها عدو هر کثیریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰ز بعدِ وقت نومیدی، امیدی‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱طبیب درد بی‌درمان کدام است
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲چو با ما یار ما امروز جفتست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳زهی می کاندر آن دستست هیهات
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز میخانه دگربار این چه بویست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵در این خانه کژی ای دل گهی راست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶تو را در دلبری دستی تمامست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷چو آن کان کرم ما را شکارست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.