پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰

ز بعدِ وقت نومیدی، امیدی‌ست

به زیر کوری اندر سینه، دیدی‌ست

نبینی نور چون دانی تو کوری

سیه نادیده کی داند سپیدی‌ست؟

قرینِ صد هزاران نقش و معنی

نهان تصریف سلطان وحیدی‌ست

که جنباننده این نقش و معنی‌ست

چو بادی رقص‌های شاخِ بیدی‌ست

مشو نومید از دشنام دلدار

که بعدِ رنج روزه، روز عیدی‌ست

که یبقی الحب ما بقی العتاب

که هر نقصی کشاننده مزیدی‌ست

رها کن گفت به از گفت یابی

یقین هر حادثی را خود ندیدی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲چو با ما یار ما امروز جفتست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۳زهی می کاندر آن دستست هیهات
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۴ز میخانه دگربار این چه بویست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵در این خانه کژی ای دل گهی راست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶تو را در دلبری دستی تمامست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷چو آن کان کرم ما را شکارست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸نگار خوب شکربار چونست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۹در این جو دل چو دولاب خرابست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.