پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۱

فارغم گر گشت دل آواره‌ای

از جهان تا کم بود غمخواره‌ای

آفتاب عشق تو تابنده باد

تا بریزد هر کجا استاره‌ای

آفتابی کو به کوه طور تافت

پاره گشت و لعل شد هر پاره‌ای

تابشش بر چادر مریم رسید

طفل گویا گشت در گهواره‌ای

هر کی او منکر شود خورشید را

کور اصلی را نباشد چاره‌ای

چون عصای عشق او بر دل بزد

صد هزاران چشمه بین از خاره‌ای

چشم بد گرچه که آن چشم من است

دور بادا از چنین رخساره‌ای

صد دکان مکر در بازار عشق

این چنین در بست از مکاره‌ای

شمس تبریزی به پیش چشم تو

حلقه حلقه هر کجا سحاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۳باوفا یارا جفا آموختی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۴عاقبت از عاشقان بگریختی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵اندرآ در خانه یارا ساعتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸باوفاتر گشت یارم اندکی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹هست امروز آنچ می‌باید بلی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱۰باز گردد عاقبت این در؟ بلی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.