پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۲

ای درآورده جهانی را ز پای

بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای

چیست نی آن یار شیرین بوسه را

بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای

آن نی بی‌دست و پا بستد ز خلق

دست و پای و دست و پای و دست پای

نی بهانه‌ست این نه بر پای نی است

نیست الا بانگ پر آن همای

خود خدای است این همه روپوش چیست

می‌کشد اهل خدا را تا خدای

ما گدایانیم و الله الغنی

از غنی دان آنچ بینی با گدای

ما همه تاریکی و الله نور

ز آفتاب آمد شعاع این سرای

در سرا چون سایه آمیز است نور

نور خواهی زین سرا بر بام آی

دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل

دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۴عاقبت از عاشقان بگریختی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵اندرآ در خانه یارا ساعتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸باوفاتر گشت یارم اندکی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹هست امروز آنچ می‌باید بلی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱۰باز گردد عاقبت این در؟ بلی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱۱طبع چیزی نو به نو خواهد همی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.