پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۳

باوفا یارا جفا آموختی

این جفا را از کجا آموختی

کو وفاهای لطیفت کز نخست

در شکار جان ما آموختی

هر کجا زشتی جفاکاری رسید

خوبیش دادی وفا آموختی

ای دل از عالم چنین بیگانگی

هم ز یار آشنا آموختی

جانت گر خواهد صنم گویی بلی

این بلی را زان بلا آموختی

عشق را گفتم فروخوردی مرا

این مگر از اژدها آموختی

آن عصای موسی اژدرها بخورد

تو مگر هم زان عصا آموختی

ای دل ار از غمزه‌اش خسته شدی

از لبش آخر دوا آموختی

شکر هشتی و شکایت می‌کنی

از یکی باری خطا آموختی

زان شکرخانه مگو الا که شکر

آن چنان کز انبیا آموختی

این صفا را از گله تیره مکن

کاین صفا از مصطفی آموختی

هر چه خلق آموختت زان لب ببند

جمله آن شو کز خدا آموختی

عاشقا از شمس تبریزی چو ابر

سوختی لیکن ضیا آموختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵اندرآ در خانه یارا ساعتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸باوفاتر گشت یارم اندکی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹هست امروز آنچ می‌باید بلی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱۰باز گردد عاقبت این در؟ بلی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱۱طبع چیزی نو به نو خواهد همی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱۲با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.