پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۴

عاقبت از عاشقان بگریختی

وز مصاف ای پهلوان بگریختی

سوی شیران حمله بردی همچو شیر

همچو روبه از میان بگریختی

قصد بام آسمان می‌داشتی

از میان نردبان بگریختی

تو چگونه دارویی هر درد را

کز صداع این و آن بگریختی

پس روی انبیا چون می‌کنی

چون ز تهدید خسان بگریختی

مرده رنگی و نداری زندگی

مرده باشی چون ز جان بگریختی

دستمزد شادمانی صبر توست

رو که وقت امتحان بگریختی

صبر می‌کن در حصار غم کنون

چون ز بانگ پاسبان بگریختی

کی ببینی چشم تیرانداز را

چون ز تیر خرکمان بگریختی

زخم تیغ و تیر چون خواهی کشید

چون تو از زخم زبان بگریختی

رو خمش کن بی‌نشانی خامشی است

پس چرا سوی نشان بگریختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۸باوفاتر گشت یارم اندکی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۹هست امروز آنچ می‌باید بلی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱۰باز گردد عاقبت این در؟ بلی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱۱طبع چیزی نو به نو خواهد همی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱۲با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱۳باز چون گل سوی گلشن می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.