پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۰

باز گردد عاقبت این در؟ بلی

رو نماید یار سیمین‌بر؟ بلی

ساقی ما یاد این مستان کند

بار دیگر با می و ساغر؟ بلی

نوبهار حُسن آید سوی باغ؟

بشکفد آن شاخه‌های تر؟ بلی

طاق‌های سبز چون بندد چمن

جفت گردد ورد و نیلوفر؟ بلی

دامن پُر خاک و خاشاکِ زمین

پُر شود از مشک و از عنبر؟ بلی

آن بر سیمین و این روی چو زر

اندرآمیزند سیم و زر؟ بلی

این سر مخمورِ اندیشه‌پرست

مست گردد زان میِ احمر؟ بلی

این دو چشم اشکبارِ نوحه‌گر

روشنی یابد از آن منظر؟ بلی

گوش‌ها که حلقه در گوشِ وی است

حلقه‌ها یابند از آن زرگر؟ بلی

شاهدِ جان چون شهادت عرضه کرد

یابد ایمان این دلِ کافر؟ بلی

چون بُراق عشق از گردون رسید

وارهد عیسیِ جان زین خر؟ بلی

جملهٔ خلق جهان در یک کَس است

او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی

من خمش کردم و لیکن در دلم

تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۱۲با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۱۳باز چون گل سوی گلشن می‌روی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۱۴ناگهان اندر دویدم پیش وی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۱۵خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۱۶مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۱۷هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱۸می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۱۹گر سران را بی‌سری درواستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.