پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱۹

گر سران را بی‌سری درواستی

سرنگونان را سری درواستی

از برای شرح آتش‌های غم

یا زبانی یا دلی برجاستی

یا شعاعی زان رخ مهتاب او

در شب تاریک غم با ماستی

یا کسی دیگر برای همدمی

هم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستی

گر اثر بودی از آن مه بر زمین

ناله‌ها از آسمان برخاستی

ور نه دست غیر تستی بر دهان

راست و چپ بی‌این دهان غوغاستی

گر از آن دُر پرتوی بر دل زدی

یا به دریا یا خود او دریاستی

ور نه غیرت خاک زد در چشم دل

چشمه چشمه سوی دریاهاستی

نیست پروای دو عالم عشق را

ور نه ز الا هر دو عالم لاستی

عشق را خود خاک باشی آرزو است

ور نه عاشق بر سر جوزاستی

تا چو برف این هر دو عالم در گداز

ز آتش عشق جحیم آساستی

اژدهای عشق خوردی جمله را

گر عصا در پنجهٔ موساستی

لقمه‌ای کردی دو عالم را چنانکْ

پیش جوع کلب نان یکتاستی

پیش شمس‌الدین تبریز آمدی

تا تجلی‌هاش مستوفاستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲۱ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲۲هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲۳باد بین اندر سرم از باده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴آه از عشق جمال حوره‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۶گر در آب و گر در آتش می‌روی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ز کجا آمده‌ای می‌دانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲۸آنچه در سینه نهان می‌داری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.