پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲۲

هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می

هم بهاری در میان ماه دی

هر طرف از عشق تو پَر سوخته

آفتاب و صد هزاران همچو دی

چون همیشه آتشت در نی فتد

رفت شِکَّر زین هوس در جان نی

سر بُریدی صد هزاران را به عشق

زهره نِی جان را که گوید های و هی

عاشقان سازیده‌اند از چشم بد

خانه‌ها زیر زمین چون شهر ری

نیست از دانش بتر اشکنجه‌ای

وای آنک ماند اندر نیک و بی

آن زنانِ مصر اندر بیخودی

زخم‌ها خورده نکرده وای وی

در شب معراج شاه از بیخودی

صدهزاران‌ساله ره را کرده طی

برشکن از باده‌های بیخودان

تخته‌بندی ز استخوان و عرق و پی

شمس تبریزی تو ما را محو کن

ز آنک تو چون آفتابی ما چو فِی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۲۴آه از عشق جمال حوره‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۲۵ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۲۶گر در آب و گر در آتش می‌روی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۲۷ز کجا آمده‌ای می‌دانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۲۸آنچه در سینه نهان می‌داری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۲۹ای خیالی که به دل می‌گذری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳۰تو چرا جمله نبات و شکری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳۱از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.