پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳۰

تو چرا جمله نبات و شکری

تو چرا دلبر و شیرین نظری

تو چرا همچو گل خندانی

تو چرا تازه چو شاخ شجری

تو به یک خنده چرا راه زنی

تو به یک غمزه چرا عقل بری

تو چرا صاف چو صحن فلکی

تو چرا چست چو قرص قمری

تو چرا بی‌بنه چون دریایی

تو چرا روشن و خوش چون گهری

عاقلان را ز چه دیوانه کنی

ای همه پیشه تو فتنه گری

ساکنان را ز چه در رقص آری

ز آدمی و ملک و دیو و پری

تو چرا توبه مردم شکنی

تو چرا پرده مردم بدری

همه دل‌ها چو در اندیشه توست

تو کجایی به چه اندیشه دری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳۲چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۳۳ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۳۴گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۳۵گرچه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۳۶ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۳۷از بهر مرغ خانه چون خانه‌ای بسازی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۳۸آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۳۹ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.