پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۳۷

از بهر مرغ خانه چون خانه‌ای بسازی

اشتر در او نگنجد با آن همه درازی

آن مرغ خانه عقل است و آن خانه این تن تو

اشتر جمال عشق است با قد و سرفرازی

رطل گران شه را این مرغ برنتابد

بویی کز او بیابی صد مغز را ببازی

از ما مجوی جانا اسرار این حقیقت

زیرا که غرق غرقم از نکته مجازی

من هیکلی بدیدم اسرار عشق در وی

کردم حمایل آن را از روی لاغ و بازی

تا شد گرانترک شد آن هیکل خدایی

تا برنتابد آن را پشت هزار تازی

شد پرده‌ام دریده تا پرده‌ها بسوزم

از آتشی که خیزد در پرده حجازی

چون عشق او بغرد وین پرده‌ها بدرد

با شمس حق تبریز در وقت عشقبازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳۹ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴۰چون زخمه رجا را بر تار می‌کشانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۴۱ای گوهر خدایی آیینه معانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۴۲اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۴۳گرمی مجوی الا از سوزش درونی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۴۴ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۴۵ای حیله‌هات شیرین تا کی مرا فریبی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۴۶دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.