پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴۵

ای حیله‌هات شیرین تا کی مرا فریبی

آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی

اما چو جمله عالم ملک تو است کلی

بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی

داوود را فریبی در دام ملک و دولت

و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی

آن را به دانه بردی وین را به دام بردی

آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی

فرعون عالمی را بفریبد و نداند

کان خاین دغا را هم در دغا فریبی

ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان

ای پربها که او را تو بی‌بها فریبی

ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد

آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴۷یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴۸ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۴۹در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵۱زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵۲گر از شراب دوشین در سر خمار داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵۳بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵۴گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.