پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵۰

ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی

چون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی

ما را چو سایه دیدی از پای درفتاده

جانا چو سرو سرکش از سایه سر کشیدی

چون سیل در کهستان ما سو به سو دوانه

اندر پیت تو خیمه سوی دگر کشیدی

تو آن مهی که هر کو آمد به خرمن تو

مانند آفتابش در کان زر کشیدی

کشتی ز رشک ما را باری چو اشک ما را

از چشم خود میفکن چون در نظر کشیدی

بر عاشقت ز صد سو از خلق زخم آید

از لطف و رحمت خود پیشش سپر کشیدی

یک قوم را به حیلت بستی به بند زرین

یک قوم را به حجت اندر سفر کشیدی

آوه که شد فضولی در خون چند گولی

رحمی بکن بر آن کش در شور و شر کشیدی

از چشم عاشقانت شب خواب شد رمیده

زیرا که بی‌دلان را وقت سحر کشیدی

ای عشق دل نداری تا که دلت بسوزد

خود جمله دل تو داری دل را تو برکشیدی

بس کن که نقل عیسی از بیخودی و مستی

در آخر ستوران در پیش خر کشیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵۲گر از شراب دوشین در سر خمار داری
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵۳بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵۴گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵۵چون روی آتشین را یک دم تو می‌نپوشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵۶دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵۷اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵۸مطرب چو زخمه‌ها را بر تار می‌کشانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵۹ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.