پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵۹

ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی

زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو

گر یک جهان نماند چه غم تو صد جهانی

در شرح درنیایی چون شرح سر حقی

در جان چرا نیایی چون جان جان جانی

ماییم چون درختان صنع تو باد گردان

خود کار باد دارد هر چند شد نهانی

زان باد سبز گردیم زان باد زرد گردیم

گر برگ را بریزی از میوه کی ستانی

در نقش باغ پیش است در اصل میوه پیش است

تو اولین گهر را آخر همی‌رسانی

خواهم که از تو گویم وز جز تو دست شویم

پنهان شوی و ما را در صف همی‌کشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶۱در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶۲با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶۳می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶۴دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ای برده اختیارم تو اختیار مایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶۶هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۶۷آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶۸ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.