پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۶۲

با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی

رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی

دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم

آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی

یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی

یا صحتی شفایی لم تستمع حنینی

بس احتراز کردم صبر دراز کردم

امروز ناز کردم با اصل نازنینی

امشب چو مه برآید داوود جان بیاید

ای رنج موم گردی گر برج آهنینی

شب بنده را بپرسد وز بی‌گهی نترسد

شب نیز مست گردد بی‌نقل و ساتکینی

ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله

بر بنده کمینه تو نیز در کمینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۶۴دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ای برده اختیارم تو اختیار مایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶۶هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶۷آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶۸ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶۹بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۷۰با صد هزار دستان آمد خیال یاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۷۱اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.