پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۵۷

اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی

چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

بازار زرگران بین کز نقد زر چه پر شد

گرچه ز زخم تیشه درهم شکست کانی

تا تو خمش نکردی اندیشه گرد نامد

وا شد دهان دل چون بربسته شد دهانی

چندین هزار خانه کی گشت از زمانه

تا در دل مهندس نقشش نشد نهانی

سری است زان نهانتر صد نقش از آن مصور

در خاطر مهندس و اندر دل فلانی

چون دل صفا پذیرد آن سر جهان بگیرد

وآنگه کسی نمیرد در دور لامکانی

تبریز شمس دین را از لطف لابه‌ای کن

کز باغ بی‌زمانی در ما نگر زمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵۹ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۶۰رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶۱در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶۲با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۶۳می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۶۴دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ای برده اختیارم تو اختیار مایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۶۶هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.