پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴۶

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی

دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی

دی بایزید بودی و اندر مزید بودی

و امروز در خرابی دردی فروش و مستی

دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان

ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی

امروز بس خرابی هم جام آفتابی

نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی

افزونی از مساکن بیرونی از معادن

آن نیستی ولیکن هستی چنانک هستی

یک گوشه بسته بودی زان گوشه خسته بودی

آن بسته را گشودی رستی تمام رستی

حیوان سوار نبود جز بهر کار نبود

حیوان نه‌ای تو حیی جستی ز کار جستی

تو پیک آسمانی چون ماه کی توانی

تا تو سوار پایی تا تو به دست شستی

خامش مده نشانی گرچه ز هر بیانی

شد مرهم جهانی هر خسته‌ای که خستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴۸ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴۹در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵۱زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵۲گر از شراب دوشین در سر خمار داری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵۳بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵۴گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵۵چون روی آتشین را یک دم تو می‌نپوشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.