پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۴۸

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی

والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی

تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده

خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی

چون مو شده‌ست آن مه در خنده است و قهقه

چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی

بشکفته است شوره تو غوره‌ای و غوره

آخر تو جان نداری تا چند مستمندی

با کان غم نشینی شادی چگونه بینی

از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی

بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی

وز خاک پای پاکان یابند بی‌گزندی

زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا

کاندر کدام کویی چه یار می‌پسندی

چون چشم می‌گشاید در چشم می‌نماید

گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی

قارون مثال دلوی در قعر چه فرو شد

عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی

گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد

پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی

ای لولیان لالا بالا پریده بالا

وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۵۰ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵۱زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵۲گر از شراب دوشین در سر خمار داری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۵۳بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۵۴گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۵۵چون روی آتشین را یک دم تو می‌نپوشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۵۶دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۵۷اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.